سینما

ما برای آن‌که ایران گوهری تابان شود، خونِ دل‌ها خورده‌ایم

به گزارش هیرکان هنر به نقل از فرهنگ آفرینان، بچه که بودم گاهی از پدرم دلخور می‌شدم که چرا خانه نیست به جای ما جبهه را انتخاب کرده. اما بعدها وقتی بزرگ‌تر شدم به او حسودیم می‌شد، وقتی در مسیر زندگی و انتخاب‌های آن فهمیدم چقدر سخت است عقیده داشتن و هزینه دادن بابت این عقیده، وقتی فهمیدم آرمان یعنی چه و توانستم دشواری آرمان‌خواهی و پایمردی بر سر آن را درک کنم. وقتی دریافتم “انسان دشواری وظیفه است.” الان هم نمی‌دانم چرا دارم درباره او می‌نویسم، فقط این را می‌دانم که پیوند عمیق‌ نسل آن‌ها، این نسل قهرمانان، با مفهوم وطن و با معنای حقیقی عشق، ایمان و انسان مرا شدیدا متاثر می‌کند. من پدرم را نگاه کردم که پشت به من ایستاده و به افق که همچنان پر از دود و غبار جنگ و انفجار بود نگاه می‌کرد‌. من دیدم که شانه‌های لاغر و نحیف پدرم می‌لرزد و صدای محمد نوری هنوز می‌‌آمد که می‌خواند: ما برای آن‌که ایران گوهری تابان شود، خونِ دل‌ها خورده‌ایم، خونِ دل‌ها خورده‌ایم…

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا