هنر

عکس کودک بر دیوار ویرانه

 به گزارش هیرکان هنر به نقل از مهر،آسمان تهران، آن روز نه آبی بود و نه خاکستری؛ بلکه رنگی از خون و دود گرفته بود، رنگی که تنها در کابوس‌های دوزخ دیده می‌شد. جنگی که رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکایی‌اش با تمام وحشی‌گری بر سر ملت ایران آوار کرده بود، دیگر مرز نمی‌شناخت.

صدای مهیب جنگنده‌های اف‌۱۶ و اف‌۳۵ که بر فراز شهر می‌لرزیدند، دیگر به گوش نمی‌آمد، چرا که صدای انفجارهای مهیب، سکوت را در هم شکسته بود. دشمن بی‌رحم، این بار نه تأسیسات نظامی را هدف گرفته بود و نه پادگان‌ها را؛ بلکه پنجه‌های خونین خود را مستقیماً به سمت قلب شهرها، به سمت آشیانه‌های امن و آرام خانواده‌ها دراز کرده بود.

در یکی از محله‌های شهر، کوچه‌ای که روزی پر از صدای بازی بچه‌ها بود، اکنون در غبار غلیظی فرو رفته بود که هیچ‌کس نمی‌توانست سمت دیگرش را ببیند. بوی باروت و گچ و خاکستر، فضا را پر کرده بود؛ بویی که تلخی نابودی و مرگ را در هر نفسی فرو می‌کرد.

خانه‌ها، دیگر پناهگاه نبودند. سقف‌ها که زمانی سایه‌بان مهر بودند، اکنون بر سر ساکنان‌شان فرود آمده بودند.

در میان انبوهی از آوار و خاکستر، خانه‌ای نیمه‌تخریب شده دیده می‌شد. دیوارهایش بریده بودند و ستون‌هایش مثل استخوان‌های شکسته‌ یک غول، به آسمان اشاره می‌کردند. گرد و غبار بود؛ روی سنگ‌ها، روی آهن‌پاره‌ها، روی شیشه‌های شکسته و روی قلب‌هایی که دیگر تپش نداشتند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا