هنر

آخرین النگو، وداع مادر با دخترش در میان انبوه شهدا

به گزارش هیرکان هنر به نقل از فرهنگ آفرینان،ناگهان، چشم یکی از امدادگران به جسمی کوچک افتاد که در گوشه‌ای از حیاط، زیر آوار مانده بود. یک دانش‌آموز دختر که به آرامی خوابیده بود، گویی که خستگی‌های درس و مشق را به جا آورده است. اما او تنها نبود. در دست کوچک و لرزان اما گره‌کرده‌ او، چند یادگاری فشرده شده بود. آن‌ها تنها چیزی بودند که او در آخرین لحظات زندگی، محکم در دست گرفته بود؛ نمادهایی از ایمان و عشق به اهل بیت که تا آخرین نفس همراهش بودند.

اما این تنها نشانه نبود. روی پارچه‌ سفیدی که با احترام روی جنازه این دانش‌آموز کشیده شده بود، با خطی درهم و خونین یا شاید با خودکاری که یکی از امدادگران برای شناسایی نوشته بود، جمله‌ای حک شده بود: «دختری با یک دست النگو به دست.»

این جمله، مثل فانوسی در تاریکی شب، راه را برای مادر داغداری روشن کرد. مادری که ساعت‌ها در میان اجساد می‌گشت و چشمانش از گریه کور شده بود. وقتی به آن جنازه رسید، نگاهش به دست کوچک دخترک افتاد. در میان آن همه خاک و غبار، النگویی می‌درخشید که سال‌ها قبل به عنوان هدیه تولد به دخترش داده بود. همان النگو که همیشه می‌گفت: مادر، این را تا وقتی زنده‌ام از دستم درنمی‌آورم.

مادر با فریادی از جا برخاست و خود را روی آن جنازه انداخت. «دخترم! این النگو، این دست… این زهرای من است.» او دخترش را شناخت. دختری که در میان وحشت بمباران آمریکا و اسرائیل، فراموش نکرده بود که الگوهایش را محکم در دست بگیرد و حالا با همان النگو، به آغوش مادر بازگشته بود؛ نه زنده، بلکه به عنوان شهیدی که خونش کفن مدرسه شده بود.

شنبه ۹ اسفند، دیگر فقط یک تاریخ در تقویم نبود؛ روزی بود که در مدرسه دخترانه میناب، یک النگو و چند الگو، مهر پایان‌نامه‌ای از ایستادگی و مظلومیت را رقم زدند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا