حاشیه؛جستوجو بر مدار ناهمواریها

به گزارش هیرکان هنر به نقل صبا،در سینمای داستانمحور، «پیرنگ جستوجو» یکی از بهترین قالبها برای پیشبرد روایت و واکاوی شخصیت است. قالبی که در آن، قهرمان یا قهرمانان در پی یافتن چیزی یا کسی، سفری را آغاز میکنند؛ سفری که هم به مقصدی عینی و هم به کشفی درونی میانجامد. این سفر، بستری ایدهآل برای نمایش تحول شخصیت، مواجهه با موانع اجتماعی و اخلاقی و آشکارسازی لایههای پنهان یک جامعه است.
اما موفقیت چنین پیرنگی منوط به باورپذیری انگیزهها، منطق کنشها و طراحی دقیق موانع وآنتاگونیستهاست. یک ویژگی خوب فیلمنامه «حاشیه» این است که به خوبی پیرنگ جستوجو را به کار میگیرد و محسن را راهی این سفر میکند. با این حال داستان محسن رحیمی، که خود بر بستر یک جستوجو _چه برای گریز از مسئولیت، چه برای یافتن راه حل_شکل میگیرد، در اجرا با کاستیهای بنیادینی روبهروست که کل ساختار روایی را با چالش مواجه میسازد.
نخستین و شاید بارزترین مشکل، شتاب غیرمنطقی در آغاز سفر است. محسن رحیمی، به عنوان مدیر ساختمان که در حادثهای تلخ مقصر شناخته میشود، به سرعت و «بدون تلاش» راهی حاشیه شهر میگردد.
این تصمیم، بدون بسترسازی عاطفی یا منطقی کافی، مخاطب را سردرگم میکند. پرسش کاربرداستان کاملاً بهجا است: چرا برای جبران یا یافتن پول، نخست تلاشی در چارچوب نظام قانونی یا اجتماعی آشنا صورت نمیگیرد؟ این جهش ناگهانی به فضای حاشیه، بیشتر بهمثابه یک دستورالعمل از پیش تعیینشده برای انتقال جغرافیایی داستان به نظر میرسد تا نتیجهای طبیعی از کنشهای یک شخصیت تحت فشار. این امر، فرصت پروردن تعلیق و همذاتپنداری واقعی با عذاب وجدان یا ترس محسن را از بین میبرد.
در موازات این ضعف، تصویرسازی تکبعدی و کلیشهای از حاشیه شهر به مشکلی دیگر دامن میزند. حاشیه، باز هم محلی ناامن و عرصهای از رفتارهای خصمانه و خشن میان ساکنان، تصویر میشود. اگرچه نمایش مشکلات اجتماعی این فضا ضروری است، اما تقلیل آن به یک «کلیشه ناامنی» بدون ارائه هیچ عمق یا تنوعی، دنیای داستان را فقیر و شخصیتهایش را ابزاری میکند. این نگاه، نه تنها به درک پیچیدگیهای زندگی در حاشیه کمکی نمیکند، بلکه تنها بر پیشداوریهای موجود مُهر تأیید میزند.



