ویژگی تصویری و حرکتی داستانهایم برای اقتباس مناسب است

محمد میرکیانی در پشت صحنه «حکایتهای کمال»
نویسنده کودک و نوجوان با اشاره به اینکه آثارش بیش از هر نویسنده کودک و نوجوان دیگری مورد اقتباس قرار گرفته است، گفت: در قصههای من تصویر و حرکت وجود دارد، آثار من ویژگی تصویری دارد و سعی میکنم حوادث را برای مخاطب قابل تجسم و نه فقط تعریف و روایت کنم.
به گزارش هیرکان هنر به نقل از ایرنا، اقتباس در روزگارِ نو، محدود به ساخت فیلم و سریال از کتاب نمیشود، بلکه بازی، عروسک و دیگر لوازم جانبی که برای گروه سنی مرتبط با آن کتاب مناسب باشد، از داستان و شخصیتهای آن ساخته میشود. این در حالی است که در ایران هنوز اقتباس جایگاهش را میان کارگردانهای تئاتر، سینما و سریال باز نکرده است و جز آثار محدودی، به این حوزه بیتوجهی میشود.
محمد میرکیانی نویسنده کودک و نوجوان یکی از نویسندگانی است که آثارش در حوزه اقتباس مورد توجه قرار گرفته است و فیلمها و سریالهای متعددی در نتیجه آنها ساخته شده است. به گفته این نویسنده آثارش دارای ویژگیهای تصویری و حرکتی است و این مساله موجب ساخت آثار اقتباسی از آنها شده است. در ادامه مصاحبه ایرنا با او درباره جایگاه ادبیات و اقتباس در حوزههای مختلف هنر را میخوانید.
میان نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان هیچکس رکورد مرا در اقتباس ندارد
آیا آنطور که سزاوار است از آثار ادبی در ایران در حوزه اقتباس استفاده میشود؟
اقتباس در دنیا یک نوع فعالیت فرهنگیِ مرسوم و پررونق است، اما متاسفانه در کشور ما آنطور که باید و شاید به اهمیت آن توجه و در آن حوزه اقدامی انجام نشده است. تا کنون فقط به بخشی از ظرفیتهای آثار ادبی در حوزه اقتباس و نه تمام آنها توجه شده است، از ظرفیت گسترده اقتباس در تولید لوازم جانبی مانند عروسک و لوازمالتحریر استفاده نشده و در ادبیات کودک، ادبیات نمایشی، حوزه فیلم و سریال به طور گسترده بکار گرفته نشده و آنچه که روی داده فقط بخشی از آن ظرفیتی است که در ادبیات کهن و ادبیات معاصر ما وجود داد.
فقط به بخشی از ظرفیتهای ادبی در حوزه اقتباس توجه شده است
میان نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان که آثارشان مورد اقتباس قرار گرفته است، هیچکس رکورد مرا ندارد. بیش از ۳۰۰ قصه از آثار من مورد اقتباس قرارگرفته است. مجموعه «حکایتهای کمال» که این روزها پخش میشود، فقط یکی از آنها است. مجموعه «حکایتهای کمال» بیش از ۷۱ قسمت و «قصه ما مثل شد» بیش از ۱۰۶ قسمت بود. پویانمایی «شبهای شیرین» ۶۶ قسمت بود، «قصههای کهن» ۲۴ قسمت، «روزی بود و روزی نبود» ۲۶ قسمت بود. همچنین ۱۲ قسمت پویانمایی در ساختار تک فریم، برای کودکان تولید شد. چند اثر من هم به شکل فیلم سینمایی یعنی تلهفیلم تلویزیونی تولید شد، که بیش از ۳۰۰ قیمت است و این آمار را هیچ نویسندهای ندارد.
سعی میکنم حوادث را برای مخاطب قابل تجسم کنم و نه به تعریف و روایت بسنده نکنم
چرا از آثار شما تا این اندازه اقتباس شده است؟ این آثار چه ویژگی دارند که در آثار دیگر نویسندگان نیست؟
این مساله به ظرفیت اثر برمیگردد، در قصههای من تصویر و حرکت وجود دارد، در سالهای ۶۱ تا ۷۲ در تلویزیون و رادیو بودم و برای قصههای جمعه داستانهای واقعگرا، معاصر و داستانهای کهن مینوشتم، داستانها به گونهای بودند که مخاطب بتواند آن را ببیند و نه فقط بخواند.
در آثارم حرکت، ماجرا و زندگی واقعی جریان دارد و فضایشان لبریز از امید و نشاط است
آثار من ویژگی تصویری دارد و سعی میکنم حوادث را برای مخاطب قابل تجسم و نه فقط تعریف و روایت کنم. به همین دلیل است که هر کدام از آثار من را بخوانید گویا آن را میبینید. در آثارم حرکت، ماجرا و زندگی واقعی جریان دارد و فضایشان لبریز از امید و نشاط است. در حالی که در کودکی فقیر بودم و آثار متعددی درباره فقر برای کودکان و نوجوانان دارم اما در پایان همیشه نقطه امیدی وجود دارد و به بنبست رسیدن و ناتوانی در آثار وجود ندارد.
اگر مجموعه پنج جلدی «حکایتهای کمال» مرا بخوانید، دهه ۴۰ تهران قدیم را میبینید. از آن زمان، بیش از ۶۰ سال گذشته اما مخاطب با خواندن آن لذت میبرد و آن فضا را در داستان واقعیتگرا و هم داستانهایی که مربوط به ادبیات کهن و عامیانه هستند، تصویر میکنم. برای مثال اگر داستان «قصه ما مثل شد» را بخوانید در آن شخصیتپردازی و توصیف محیط انجام شده است. عادت کردم و این جوهره کارهای من است و دوست دارم مخاطب حوادث را ببیند تا بشنود همانطور که گفتند « شنیدن کی بود مانند دیدن» دیدن بر مخاطب تاثیر میگذارد.
دیگر اثر من پنج جلد داستانهای فانتزی با عنوان «ماجرای دشت مرموز» نام دارد که در دو یا سه سال اخیر منتشر شده است عنوانهای آن: «بازی بازها»، «ملکه موشها»، «جشن خرگوشها»، «کاخ کلاغها» و «عروسی غازها» است همه این عنوانها کاملا تصویری است. خود داستان را هم با فضایی تصویری نوشتم. وقتی برخی از کارگردانهای پویانمایی (انیمیشن) این مجموعه آثار من را میخوانند میگویند که مخصوص کار پویانمایی است.
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مجموعه ۲۰ جلدی از آثار مرا با عنوان «گنج قصهها» منتشر میکند. اخیرا هفت جلد آن منتشر شد و قرار است کانون پرورش فکری هم تلاش کند، این آثار به پویانمایی ۲۰ قسمتی ۳۰ دقیقهای تبدیل شوند. همچنین داستانهای پهلوانی و حماسی مینویسم و داستانهایی مانند «شبهای شیرین» که برای گروه سنی پیش از دبستان مناسب است.
اقتباس موجب رونق فرهنگی میشود
اقتباس چه تاثیری بر ادبیات کهن و معاصر میتواند داشته باشد؟
اقتباس میتواند موجب آشنایی با ظرفیتهای فرهنگی کشور شود، یعنی در نتیجه اقتباس از یک اثر ادبی، مخاطبان با توانمندی و ظرفیتهای کشور آشنا میشوند. نکته دیگر بومی بودن تولید آثار است، از آنجایی که آثار اقتباسی بر گرفته از ادبیات کهن و عامیانه و آثار نویسندگان بومی ما هستند و جوهره و ذات بومی دارند، آنچه که به دست میآید یک اثر بومی با رنگ و بومی فرهنگ ایران و نه فرهنگ بیگانه است.
در نتیجه فعال شدن حوزه اقتباس فضای فرهنگی کشورمان گرم میشود
نکته دیگر این است که اگر از ادبیات معاصر در اقتباس استفاده شود، به طور طبیعی به رونق و شناخت اثر به گروه سنی کودکونوجوان و بزرگسال کمک میکند، اثر مکتوب میتواند به گستره ذهن مخاطب، رونق کتاب و کتابخوانی کمک کند، یعنی مخاطب با اندیشههای گوناگون به خصوص اندیشهها و فرهنگ خودی آشنا میشود. در نتیجه تاثیر بیچون و چرایی به تربیت نسل آینده دارد. همچنین میتواند موجب رونق کتابفروشیها شود.
نکته آخر این است که اقتباس موجب رونق فرهنگی میشود و در نتیجه فعال شدن حوزه اقتباس فضای فرهنگی کشورمان گرم میشود و ممکن است فعالیت خلاقی از فرد سربزند، اقتباس میتواند برگرفته از ظرفیت قرنها فرهنگ ایران و موجب نتایج درخشانی باشد.
بیشتر فیلمنامهنویسهای ما کارهای صنعتی میکنند
چرا تا به حال در این حوزه پیشرفت نکردیم و عوامل بازدارنده این مساله کدام است؟
اهالی هنر به ویژه افرادی که مسئول تولید در این حوزه هستند کمتر اهل مطالعه و بیشتر به دنبال مواد اولیه آماده هستند. همچنین بیشتر فیلمنامهنویسهای ما کارهای صنعتی میکنند، یعنی با فرمولهای نوشتن فیلمنامه آشنا هستند و اهل مطالعه نیستند زیرا مطالعه زمانبر و دیربازده است و نیاز به پژوهش، بردباری و شناخت دارد. اگر کسی بخواهد داستان و حکایتی را از مجموعه ادبی کهن اقتباس کند باید مطالعه داشته باشد و نویسنده اثر، زمان و هنر را بشناسد و با حوزههای آداب، رسوم و مردمشناسی آشنا باشد تا اثر قابل ارائه امروزی تهیه شود.
اگر اهالیِ هنر، مطالعه کنند در همه عرصهها میتوانند موجآفرین، مخاطبپذیر و تاثیرگذار باشند
این روند مقداری زمانبر است و کمتر پیش میآید که افراد آن را انجام بدهند؛ و اهالی هنر ما کمتر اهل مطالعه اند؛ تا جایی که در مصاحبهها خاطره تعریف میکنند زیرا واژه در اختیار ندارند؛ خود این معیار است. اگر فردی کلمه نداشته باشد، نمیتواند آنچه را در ذهن دارد، بیان کند و ذهنش محدود به تکرار و تبدیل فیلمهای خارجی به آثار بومی میشود. چنین اثری که جوهره وجودش را از آثار خارجی گرفته است، بر روی مخاطب تاثیری نخواهد گذاشت؛ تبدیل به ضد خودش یا در نهایت تبدیل به اثری خنثی میشود.
اگر اهالیِ هنر، مطالعه کنند در همه عرصهها میتوانند موجآفرین، مخاطبپذیر و تاثیرگذار باشند. باعث تاسف است که فرصتها برای ارائه فکر و فرهنگ به همین سادگی از دست میرود. در هیچ کشوری در دنیا به اندازه ایران منابع عظیم فرهنگی برای تولید فکر و فرهنگ نداریم، منابع ادبیات کهن ما بینظیر و منابع عامیانه ما کمنظیر است. البته همه جا ادبیات عامیانه دارند اما ادبیات کهن ما واقعا کمنظیر است و هیچ جای دنیا تا این اندازه ادبیات کهن نداریم اما همان هم کمتر شناخته شده است.
بخش قابل توجهی از آثار بازنویسی، ظرفیت تصویری ندارد
به نظر شما برای ترویج اقتباس در جامعه هنری، چه اقداماتی باید انجام شود؟
بازنویسی و بازآفرینی که برای گروه سنی کودک و نوجوان اتفاق میافتد، برای ترویج کتابخوانی و در نهایت توجه به اقتباس است. منابع ادبی کهن ما با زبان دشواری نوشته شدهاند و این روزها هم با گسترش فضای مجازی، به این آثار کمتر توجه میشود. نویسندگان کودکان و نوجوانان این آثار را ساده میکنند تا در دنیای کودکی و نوجوانی ارتباط مخاطب کودک و نوجوان با آثار ادبی کهن قطع نشود و زمانی که کودکان رشد کردند، سراغ اصل متون کهن میروند؛ دلیل بازنویسی متون قدیمی همین است.
بخش قابل توجهی از آثار بازنویسی، ظرفیت تصویری ندارد. در نتیجه مطالعه متون کهن بازنویسی شده در کودکی، مخاطب به مطالعه علاقهمند میشود و آثار قابل قبول و جذابی را مطالعه میکند، با این حال ارتباط او با منابع ادبی کهن قطع نمیشود. این شکل از مطالعه کمک میکند و ممکن است فرد وقتی به جوانی رسید، نویسنده، بازیگر تئاتر، شاعر، فیلمساز و کارگردان شود، اگر ظرفیتهای ذهنی او لبریز از ارزشهای فرهنگی باشد و آنها را بشناسد، فضای آثارش به سمت مسائل فرهنگی میرود.



